میتیلینی | داستان شماره ۳ یاد می گیریم با هم قدم بزنیم
من ۳۲ ساله هستم، من کردم که در عراق زندگی می کردم، در کرکوک. حدود سه سال پیش برای اولین بار به اروپا آمدم، فرزندان و خانواده ام را تنها گذاشتم زیرا از ترس عبور از دریا وحشت داشتم، میترسیدم ازینکه چگونه با هم از دریا عبور کنیم. وقتی به اروپا آمدم، به دنبال دوستانی بودم تا به من بگویند کجا می توانم بروم، کجا میتوانم بمانم، کجا برایم بهترخواهد بود. من در دانمارک خواهرزاده ای داشتم، اما او به من گفت که آنجا وضعیت سخت است. از آشنایان و دوستان دیگر سوال کردم و فهمیدم که شرایط به طور کلی دشوار است. دوستانی که در فنلاند زندگی می کنند به من می گفتند که فنلاند بهترین مکان برای افرادی است که از کرکوک می آیند زیرا مقامات آنجا می دانند چه اتفاقهای در کرکوک رخ می دهند و آنها به مردم آنجا کمک می کنند وخیلی سریع به آنها پناهندگی می دهند. بلاخره من به فنلاند رسیدم و دو سال و سه ماه در آنجا ماندم. بعداً من برای آوردن خانواده ام، یعنی همسرم، فرزندانم و مادرم به کرکوک بازگشتم. اکنون این دومین بار است که من از یونان میگذرم، و الان من اینجا منتظر هستم تا ببینم درخواست پناهندگی من توسط یونان یا فنلاند مورد بررسی قرار خواهد گرفت یا خیر. اگر یونان به من پناهندگی بدهد، من در اینجا خواهم ماند زیرا من اینجا را دوست دارم و مهمترین دلیلش این است که فنلاند بسیار سرد است.
موریا مکانی دشوار است و من آنجا را دوست ندارم. در آنجا افراد دچار مشکلات زیادی می شوند و دعواهای زیاد رخ میدهد، من در آنجا مشکل داشتم و شرایط سختی را در آنجا پشت سر می گذاشتم. پس از فجایع که در موریا علیه کردها اتفاق افتاد، اکثریت ما در پیکپا جای امنی پیدا کردیم. ما سه هفته در آنجا ماندیم، اما آنها دیگر نمی توانستند ما را در آنجا جای دهند. بنابراین مقامات و مسؤلین عده ای از ماها را به کاراتپه و اکثریت را درباره به موریا فرستادند. افرادی که به موریا بازگشتند با مشکلات امنیتی مختلفی روبرو شدند و بسیاری حتی خود شان آنجا را رها کردند و به دنبال مکان های دیگری برای خوابیدن برآمدند. در کاراتپه البته همه چیز خیلی بهتر از موریا است. آنجا درکاراتپه فقط خانواده ها اقامت دارند لذا جای ساکت تر و آرام تر میباشد. من هر روز برای کمک به یک مرکز که به نام یک خانواده خوشحال است می روم و آنجا داوطلبانه کار میکنم، من دوست دارم در آنجا باشم، زنان و مردان که آنجا می آیند، من موهای شان را اصلاح میکنم. من به جاهای دیگر هم برای سلمانی می روم، هر جایی که دوستان دعوتم کنند و به کمکم احتیاج داشته باشند. من این کار را دوست دارم و معمولاً تا بعد از ظهرها در آنجا هستم. سپس به اتاقم در کاراتپه می روم. من همچنین در برنامه کارت های نقدی سازمان ملل مشغول کار هستم. مشکل این است که در جایی که زندگی می کنیم سرد است. ما برق داریم اما شوفاز و یا اجاق نداریم، بنابراین باید از پتوهای زیادی استفاده کنیم. ما ۱۳ نفر در یک اتاق زندگی میکنیم، اما اکنون بیشتر آنها به آتن رفتند و من با بعضی از اعراب اینجا مانده ام. ما رابطه خیلی خوبی داریم ، بدون مشکل.
من در حال حاضر منتظر هستم تا مسؤلین ببینند کدام کشور مراحل پناهندگی من را به عهده خواهد گرفت. آینده من بسیار نامشخص است. مشکل بی خوابی دارم و اگر قرص خواب مصرف نکنم روزهای زیادی بدون اینکه بتوانم بخوابم میگذرد. زمانی که در موریا بودم، پزشک اردوگاه به من گفت که به دلیل شرایط موریا استرس شدیدی پس از سانحه دارم و باید از آنجا خارج شوم.